عاشقی شیر

🌷🌷🌷
شیر نری دلباخته‏ ی آهوی ماده شد.
شیر نگران معشوق بود و می‏ترسید بوسیله‏ حیوانات دیگر دریده شود. 
از دور مواظبش بود
پس چشم از آهو برنداشت تا یک بار که از دور او را می نگریست، شیری را دید که به آهو حمله کرد. فوری از جا پرید و جلو آمد. 
دید ماده شیری است. چقدر زیبا بود
گردنی مانند مخمل سرخ و بدنی زیبا و طناز داشت. با خود گفت:
حتما گرسنه است.
همان جا ایستاد و مجذوب زیبایی ماده شیر شد. 
و هرگز ندید و هرگز نفهمید که آهو خورده شد
🌷🌷🌷

تو فقط باش....

ﻭﻗﺘﯽ ﮐﺴﯽ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺕ ﻧﺒﺎﺷﺪ،

 

ﻫﻤﻪ ﺵ ﯾﮏ ﺩﻏﺪﻏﻪ ﺩﺍﺭﯼ،

 

ﻏﺼﻪ ﯼ ﻧﺒﻮﺩﻥ ﮐﺴﯽ ﺩﺭ ﺣﯿﺎﻁ ﺧﻠﻮﺕ ﺯﻧﺪﮔﯽ ...

 

ﺍﻣﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﺴﯽ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ، ﻫﺰﺍﺭ ﺩﻏﺪﻏﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺵ، ﻣﯽ ﺁﯾﺪ ﺳﺮﺍغت

 

ﻫﻤﻪ ﺵ ﺩﻟﻬﺮﻩ ﺩﺍﺭﯼ ...

 

ﻣﯽ ﺗﺮﺳﯽ ...

 

ﺗﺮﺱ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻥ ﺵ ...

 

ﺩﻟﻬﺮﻩ ﯼ ﻧﺒﻮﺩﻥ ﺵ ...

 

ﺭﻓﺘﻦ ﻭ ﺑﺮﻧﮕﺸﺘﻦ ﺵ ..

 

ﺁﺩﻣﯿﺰﺍﺩ ﺍﻣﺎ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺩﻭﻣﯽ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ...

 

ﮐﻪ ﮐﺴﯽ ﺑﺎﺷﺪ ..

 

ﻫﺮﺟﻮﺭ ﺑﻮﺩﻧﺶ ﺭﺍ ﺗﺮﺟﯿﺢ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ ﺑﻪ ﺍﺻﻼ ﻧﺒﻮﺩﻧﺶ ...

 

ﮐﺠﺎ ﺧﻮﺍﻧﺪﻡ ﯾﺎﺩﻡ ﻧﯿﺴﺖ ،ﮐﻪ "ﻋﺸﻖ ﻣﯿﻞ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ

 

ﻭﯾﺮﺍﻧﮕﺮﯼ ﺩﺍﺭﺩ ...

 

اصلا این ها را ول کن عشقم ...

 

تو فقط همیشه باااش ...

 

همیشه ...